نظرات دوستان استاد


مردم هنر دوست ایران، لرستانی های عزیز هنر پرور؛
ذهن و گوش و هوش شما و فرزندانتان در سراسر ایران با نغمه خوانی در صدای چپ کوک سقائی به موسقی لری آشنا شد. او با تهی دستی و صبوری نهال موسقی لری را در طول عمر پربارش در جان شیفته شما غرس کرد.
اکنون بسیار متأسفم که سرنا نوازان لرستان در سوگ او بایستی ساز چپی بنوازند؛

استاد علی اکبر شکارچی



پس از سی و چند سال دوستی چند سالی بود که از رضا خبر نداشتم. گرفتاری زندگی و شغلی کارهای خبرنگاری زمان جنگ و این سو آن سو رفتن و بعد مسائل دیگر که مرا به خود مشغول کرده بود شنیدم که سکته مغزی کرده، سراغ منزلش را گرفتم. گفتند خبرت می کنیم، وقتی خبرم کردند که گفتند: رضا مرد!
وقتی خبر مرگش را شنیدم، ساعت 4 بعد از ظهر بود. گیج و منگ ایستادم و تمام آن سال های دهه های 40 و 50 به یادم آمد. رضا به ادارۀ رادیو خرم آباد می آمد. در منطقۀ ماسور، آنجا هم فرستنده بود هم استودیوی ضبط و پخش برنامه ها. صدای شفاف او از آن اتاقک کوچک استودیو تمام شهرهای لرستان را پوشش می داد.
سر زنده و جوان و شاداب بود. با لبخند مهربانانه. تکیه کلام « عزیزم » از زبانش نمی افتاد. وقتی از پنجرۀ استودیوی کوچک ماسور بیرون و کوهستان را نگاه می کرد انگار که مرغ جانش به پرواز در می آمد و زلال و رسا می خواند. گویی در نگاه به کوهستان پلنگ زخمی را می دید که « تفنگ » او را مجروح کرده و « کبک » زیبایی را خرامان خرامان می دید که می گردد.
صدای کمانچه چنان با صدای رضا در هم می پیچید که گویی کمانچه را فقط بخاطر هم آوایی با صدای رضا ساخته اند و چند بار ضبط صدا او را خسته نمی کرد. پر نفس بود و علاقه مند به اشعار و آهنگ های زادگاهش.
خاطره ای دیگر از او دارم. وقتی در پس کوچه های « پشت بازار » با دیگر دوستان باتفاق رضا قدم می زدیم خود را از جنس کسانی می خواند که به قول دوست شاعرمان ساکنان کوچه های تابوت شمار بودند. همان کوچه هایی که به گورستان خضر خرم آباد ختم می شد.
همیشه غمی پنهان با خود داشت. دردی که به قول حافظ درمانش نیست. نمی گفت این درد چیست ولی در چشمانش دیده میشد. چند سال قبل او را دیدم گفتم رضا چطوری؟ گفت روز فقیرم و شب ذلیل! وقتی پرسیدم چرا؟ سکوت کرد. شاید درد از دست دادن صدایش بود، شاید نخواندن « قدم خیر »، « دایه دایه »، « تفنگ » و « میری » و این درد را تا لحظۀ مرگ با خود داشت.
در دهۀ 50 ترانۀ « دایه دایه » را در قلعه فلک الافلاک به زیبایی هرچه تمام تر و « تفنگ » را در ساحل دریاچۀ « کیو » با هنرمندی و تسلط اجرا کرد.
کسی بود که در هند و تاجیکستان و اروپا و امریکا بنام خوش صدا ترین خوانندۀ ترانه های محلی ایران او را می شناختند. نام رضا سقائی مدتهاست که در سازمان یونسکو بخصوص دفتر پاریس بعنوان یک شخصیت پر آوازه موسقی مطرح است همچنین بارها بازدیدکنندگان از موزه لوور پاریس با نام رضا سقائی به عنوان حامی موسقی لرستان همزمان با آشنایی آثار باستانی لرستان آشنا شده اند که این همزمانی بسیار پر درخشش بوده است.
تا آنجا که به عنوان یک خبرنگار با 40 سال سابقه کار در صدا و سیما و مطبوعات از بزرگان موسقی کشور بارها شنیده ام، اکثر آنها رضا سقائی را پنجرۀ شفاف موسقی لری، حافظ بهترین ترانه های لرستان و صدای ماندگار زاگرس نامیده اند. ترانۀ « دایه دایه » در دهۀ 80 به عنوان یک اثر فاخر موسیقی ایران زمین شناخته شد. افسوس این چهرۀ ماندگار هنر لرستان با درد عشقی از جهان رخت بر بست که «سکوت» آتشی بود که بر حنجرۀ او تاخت تا ترانۀ « زندگی » را در « کوچه های تابوت شمار » بخواند. آن زمان که از « کیو » تا آرامگاه هنرمندان لرستان دهها هزار نفر پیکر او را تشییع کردند. اما داغش بر دلمان و نامش جاودان.

عبدالرضا پیامانی



« بیاد زنده یاد استاد رضا سقائی که دوست می داشت و اندیشه اش کبریائی بود. »

داریوش شجاعی



راهدار